X
تبلیغات
رایتل

پشه‌ی زبان بسته

سه‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:25 ب.ظ

تابستون بود داشتم برای کنکور میخوندم.اصولا درس خوندن کار سختی هست اگر توی گرمای تابستون باشه اونم با استرس کنکور دیگه بدتر،آخه این آخرین فرصتم بود اگر قبول نمی‌شدم باید میرفتم سربازی.حالا حین در خوندن پشه و مورچه و جانور ریز ناشناخته‌ی دیگه هی بیان بشینن روی کتابی که در حال مطالعه هستی دیگه واقعا اعصابت رو خورد میکنه.

پشه

داشتم با اینها کلنجار میرفتم که یهو یه پشه رو روی پایه‌ی چراخ مطالعه دیدم به سرعت دستم رو بردم به سمتش تا فراریش بدم اما مثل اینکه قصد خود کشی داشت خودشو انداخت چندسانت اونطرف تر.من هم که فرصت رو غنیمت دیده بودم تصمیم گرفتم بگیرمش و بعد از درس چندتا عکس به اصطلاح ماکرو ازش بگیرم.

یه جعبه مموری(مموری موبایل) کنارم بود بازش کردم بردم سمت پشه خودش با پای خودش  رفت توی جعبه،درش رو بستم گذاشتم کنار تا بعدا ازش عکس یگیرم به درس خوندن ادامه دادم

.....

حالا میگید خب که چی؟

امروز چشمم افتاد به یه جعبه مموری که روی میز پشت چراغ مطالعه افتاده بود دیدم اجزای متلاشی شده‌ی یک حشره داخلشه یادم افتاد به دو ماه پیش قرار بود ازاین پشه خوشگل(بچه خوشگل) عکس بگیرم با دیدن این صحنه  کمی عذاب وجدان گرفتم من که ظلمم به یه مورچه هم نمی‌رسید حالا...اصلا بمن چه خودش قصد خودکشی داشت.خدایا من رو ببخش.

راستی کنکور هم قبول شدم اونم با رتبه دو.خدا رو شکر.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo